حسن مرسلوند
213
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
مصاحبهاى گفت : « . . . به هر جهت ما از قوام به دو دليل پشتيبانى كرديم : يكى موضوع آذربايجان و ديگرى موضوع مسالمتآميز تخليهء نيروهاى شوروى و مسئلهء نفت بود . به همين دليل به تدريج قوام السلطنه در داخل حزب ما وجههاى پيدا كرد ، به كلوپ ما آمد ، او را به آنجا آورديم و براى او خيلى دست زدند ، در آنجا صحبت كرد . كمكم براى او يك زمينهء تودهاى داشتيم درست مىكرديم . بعد هم به مسكو رفت ، با استالين ملاقات و مذاكره كرد و اين پير مرد كهنه كار قديم ايرانى ، كلاه سر استالين گذاشت . . . » كابينهء قوام ، پس از اينكه مجلس پانزدهم قرارداد قوام - سادچيكف را كان لم يكن اعلام كرد ، به شدت زير فشار حزب توده و اتحاد جماهير شوروى قرار گرفت . از طرفى شاه هم شديدا به قوام بدبين بود و دايم براى كابينهء او كارشكنى مىكرد . واقعيت اين است كه قوام السلطنه ، شاه را قابل اعتنا نمىدانست و او را نوجوانى بىتجربه و خام به حساب مىآورد . قوام السلطنه هيچگاه ، همچون ساير اعيان و وزرا به شاه كرنش نكرد ، حتى معروف است كه احترامات معمولى دربار را نيز نسبت به شاه معمول نمىداشت . بحران در كابينهء قوام در 13 آذرماه 1326 به اوج خود رسيد . در اين روز همهء وزراى كابينه به استثناى دو نفر از وزيران كه در پايتخت نبودند ، از مقام خود استعفا كردند . معلوم بود كه استعفاى وزيران دولت قوام ، به دستور شاه صورت گرفته است تا قوام السلطنه ناگزير از استعفا و كنارهگيرى شود . به دنبال اين اقدام وزرا ، قوام السلطنه از مجلس شوراى ملى تقاضاى رأى اعتماد كرد تا بتواند به تشكيل كابينهء جديدى مبادرت ورزد . مجلس شوراى ملى روز 19 آذر درخواست قوام را به رأى گذاشت و قوام موفق نشد كه اكثريت لازم را به دست آورد و در نتيجه از كار كناره گرفت و در نهم دىماه همان سال تهران را به قصد فرانسه ترك گفت . او رفت تا بار ديگر در حساسترين نقطهء تاريخ مبارزات اين مرز و بوم بازگردد و در شرايطى ديگر مجددا زمامدار پست نخستوزيرى شود ؛ كه تعبير ديگرى جز خيانت ندارد . جنبش ملى شدن صنعت نفت ايران كه در اواخر دههء بيست و آغاز دههء سى به رهبرى سياستمدار برجسته و ميهندوست ايرانى ، دكتر محمد مصدق پا گرفته بود ، منجر به نخست وزيرى دكتر مصدق در ارديبهشتماه 1330 شد . دولت دكتر مصدق به خاطر هويّت ملى آن